تفسير نمونه، ج 26، ص: 122
[سوره عبس (80): آيات 1 تا 10]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
عَبَسَ وَ تَوَلَّى (1) أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى (2) وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى (3) أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنْفَعَهُ الذِّكْرى (4)
أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى (5) فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى (6) وَ ما عَلَيْكَ أَلاَّ يَزَّكَّى (7) وَ أَمَّا مَنْ جاءَكَ يَسْعى (8) وَ هُوَ يَخْشى (9)
فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّى (10)
تفسير نمونه، ج 26، ص: 123
ترجمه
بنام خداوند بخشنده بخشايشگر 1- چهره درهم كشيد و روى برتافت! 2- از اينكه نابينايى به سراغ او آمده بود.
3- تو چه مى دانى شايد او پاكى و تقوى پيشه كند؟
4- يا متذكر گردد و اين تذكر به حال او مفيد باشد.
5- اما آن كس كه مستغنى است.
6- تو به او روى مى آورى! 7- در حالى كه اگر او خود را پاك نسازد چيزى بر تو نيست.
8- اما كسى كه به سراغ تو مى آيد و كوشش مى كند، 9- و از خدا ترسان است، 10- تو از او غافل مى شوى.
شان نزول:
اين آيات اجمالا نشان مى دهد كه خداوند كسى را در آنها مورد عتاب قرار داده به خاطر اينكه فرد يا افراد غنى و ثروتمندى را بر نابيناى حق طلبى مقدم داشته است، اما اين شخص مورد عتاب كيست؟ در آن اختلاف نظر است:
مشهور در ميان مفسران عامه و خاصه اين است كه:
عده اى از سران قريش مانند عتبة بن ربيعه، ابو جهل، عباس بن عبد المطلب، و جمعى ديگر، خدمت پيامبر ص بودند و پيامبر مشغول تبليغ و دعوت آنها به سوى اسلام بود و اميد داشت كه اين سخنان در دل آنها مؤثر شود (و مسلما اگر اينگونه افراد اسلام را مى پذيرفتند گروه ديگرى را به اسلام مى كشاندند و هم كارشكنيهاى آنها از ميان مى رفت و از هر دو جهت به نفع اسلام بود) در اين ميان" عبد اللَّه بن ام مكتوم" كه مرد نابينا و ظاهرا فقيرى بود وارد مجلس شد، تفسير نمونه، ج 26، ص: 124
و از پيغمبر ص تقاضا كرد آياتى از قرآن را براى او بخواند و به او تعليم دهد، و پيوسته سخن خود را تكرار مى كرد و آرام نمى گرفت، زيرا دقيقا متوجه نبود كه پيامبر ص با چه كسانى مشغول صحبت است.
او آن قدر كلام پيغمبر ص را قطع كرد كه حضرت ص ناراحت شد، و آثار ناخشنودى در چهره مباركش نمايان گشت و در دل گفت: اين سران عرب پيش خود مى گويند پيروان محمد ص نابينايان و بردگانند، و لذا رو از" عبد اللَّه" برگرداند، و به سخنانش با آن گروه ادامه داد.
در اين هنگام آيات فوق نازل شد (و در اين باره پيامبر ص را مورد عتاب قرار داد) رسول ص بعد از اين ماجرا" عبد اللَّه" را پيوسته گرامى مى داشت، و هنگامى كه او را مى ديد مى فرمود: مرحبا بمن عاتبنى فيه ربى:" مرحبا به كسى كه پروردگارم به خاطر او مرا مورد عتاب قرار داد و سپس به او مى فرمود:
" آيا حاجتى دارى آن را انجام دهم"؟ و پيامبر ص دو بار او را در غزوات اسلامى در مدينه جانشين خويش قرار داد «1».
شان نزول دومى كه براى آيات فوق نقل شده اين است كه اين آيات درباره مردى از" بنى اميه" نازل شده كه نزد پيامبر نشسته بود، در همان حال" عبد اللَّه بن ام مكتوم" وارد شد، هنگامى كه چشمش به" عبد اللَّه" افتاد خود را جمع كرد، مثل اينكه مى ترسيد آلوده شود و قيافه درهم كشيده و صورت خود را برگردانيد، خداوند در آيات فوق عمل او را نقل كرده، و مورد ملامت و سرزنش قرار داده است، اين شان نزول در حديثى از امام صادق ع نقل شده است «2».
محقق بزرگ شيعه مرحوم" سيد مرتضى" اين شان نزول را پذيرفته است.
__________________________________________________
(1 و 2)" مجمع البيان" جلد 10 صفحه 437.
تفسير نمونه، ج 26، ص: 125
البته در آيه چيزى كه صريحا دلالت كند كه منظور شخص پيامبر ص است وجود ندارد تنها چيزى كه مى تواند قرينه اى بر اين معنى باشد خطابهايى است كه از آيات 8 تا 10 اين سوره آمده كه مى گويد:" كسى كه پيوسته (براى شنيدن آيات خدا) به سرعت سراغ تو مى آيد، و از خدا مى ترسد، تو از او غافل مى شوى"! اين چيزى است كه بهتر از هر كس در مورد پيامبر ص مى تواند صادق باشد.
ولى به گفته مرحوم" سيد مرتضى" قرائنى نيز در اين آيات وجود دارد كه نشان مى دهد منظور شخص پيامبر ص نيست از جمله اينكه:
" عبوس بودن" از صفات پيامبران مخصوصا پيغمبر اسلام نيست، او حتى نسبت به دشمنان خود با چهره گشاده سخن مى گفت، تا چه رسد به مؤمنان حقيقت جو.
ديگر اينكه پرداختن به اغنيا و غافل شدن از فقراى حق طلب با اخلاق آن حضرت كه در آيه 4 سوره" ن" به آن اشاره شده وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ:
" تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى" هرگز نمى سازد، (بخصوص اينكه معروف است سوره" ن" قبل از سوره عبس نازل شده است) «1».
ولى به فرض كه شان نزول اول واقعيت داشته باشد اين مطلب در حد ترك اولايى بيش نيست: و كارى كه منافات با مقام عصمت داشته باشد در آن مشاهده نمى شود.
زيرا" اولا" پيامبر ص هدفى جز نفوذ در سران قريش، و گسترش دعوت اسلام از اين طريق، و درهم شكستن مقاومت آنها، نداشت.
__________________________________________________
(1) همان مدرك.
تفسير نمونه، ج 26، ص: 126
" ثانيا" چهره درهم كشيدن در برابر يك مرد نابينا مشكلى ايجاد نمى كند چرا كه او نمى بيند، به علاوه عبد اللَّه بن ام مكتوم نيز رعايت آداب مجلس را نكرده بود زيرا كه هنگامى كه مى شنود پيامبر ص با گروهى مشغول صحبت است نبايد سخن او را قطع كند.
ولى از آنجا كه خداوند اهميت فوق العاده اى به محبت و ملاطفت كردن با مؤمنان مستضعف حقيقت طلب مى دهد همين مقدار بى اعتنايى را در برابر اين مرد مؤمن براى پيامبرش نمى پسندد و او را مورد عتاب قرار مى دهد، اينها همه از يك سو.
از سوى ديگر، اگر به اين آيات از زاويه حقانيت و عظمت پيامبر ص نگاه كنيم، مى بينيم در سرحد يك معجزه است، چرا كه رهبر بزرگ اسلام در كتاب آسمانى خود آن چنان مسئوليت براى خود ذكر مى كند كه حتى كوچكترين ترك اولى، يعنى بى اعتنايى مختصرى نسبت به يك مرد نابيناى حق طلب، را مورد عتاب خداوند مى بيند، اين دليل زنده اى است بر اينكه اين كتاب آسمانى از سوى خدا است و او پيامبر صادق است، مسلما اگر اين كتاب از سوى خداوند نبود چنين محتوايى نداشت.
و عجب تر اينكه پيامبر ص طبق روايتى كه در بالا آورديم هر وقت" عبد اللَّه بن ام مكتوم" را مى ديد به ياد اين ماجرا مى افتاد و او را بسيار احترام مى كرد.
و از سوى ديگر اين آيات مى تواند بيانگر فرهنگ اسلام در بر خورد با مستضعفان و مستكبران باشد، كه چگونه مرد فقير نابيناى مؤمنى را بر آن همه اغنيا و سران قدرتمند مشرك عرب مقدم مى شمرد، اين به خوبى نشان مى دهد كه اسلام حامى مستضعفان و دشمن مستكبران است.
در پايان اين سخن بار ديگر تكرار مى كنيم كه مشهور در ميان مفسران تفسير نمونه، ج 26، ص: 127
گرچه شان نزول اول است ولى بايد اعتراف كرد كه در خود آيه چيزى كه صريحا دليل بر اين معنى باشد كه منظور پيامبر ص است وجود ندارد.
برچسب: تفسیر سوره مبارکه عبس,
نویسنده: مصطفی شاطرپور